تبليغاتX
گل یخ
مديريت

اين سايت را صفحه خانگي خود كنيد ! تماس با مدير سايت ! اضافه کردن اين سايت به علاقه منديها ! لينک RSS


من مهشید ساکن شهرکرد هستم . اولین بار است که وبلاگ درست میکنم . دو وبلاگ دارم که از اول شهریور آنها را درست کردم .موضوعات وبلاگ من متفرقه است و فقط مطالبی را می نویسم که به نظرم جذابیت بیشتری برای خواننده به وجود می آورد خواسته من ار شما این است
که برایم نظر دهید و حتما خواسته هایتان را برایم بنویسید راستی وبلاگ دیگر من که مطالب بیشتری در آن موجود است:

www.mahshid-fatahi.blogfa.com
متشکرم

لينکدوني
پذيرش تبليغات
تبادل لوگو / لوگوي دوستان


لوگوي دوستان

قالب وبلاگ/دانلود موزيک/دانلود نرم افزار/عکس +18/جک/آموزش

موزيک

نامه مادر غضنفر به پسرش

گضنفر جان سلام! ما اينجا حالمام خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايد مينويسد. بهش گفتم که اين گضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند،‌ آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند

وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب کشي کرديم. پدرت توي صفحه حوادت خوانده بود که بيشتر اتفاقا توي 10 کيلومتري خانه ما اتفاق ميافته. ما هم 10 کيلومتر اينورتر اسباب کشي کرديم. اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد. آدرس جديد هم نداريم. خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلي را آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلي بيان

آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست. همين هفته پيش دو بار بارون اومد. اوليش 4 روز طول کشيد ،‌دوميش 3 روز . ولي اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد

گضنفر جان،‌آن کت شلوار نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم. آن دکمه فلزي ها پاکت را سنگين ميکرد. ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توي کارتن مقوايي برايت فرستادم

پدرت هم که کارش را عوض کرده. ميگه هر روز 800 ، 900  نفر آدم زير دستش هستن. از کارش راضيه الحمدالله. هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا،‌ چمنهاي اونجا رو کوتاه ميکنه و شب مياد خونه

ببخشيد معطل شدي. جعفر خان کفاش رفته بود دستشويي حالا برگشت

ديروز خواهرت فاطي را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مايو يه تيکه بپوشن. اين دختره هم که فقط يه مايو بيشتر نداره،‌اون هم دوتيکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جايي قد نميده. خودت تصميم بگير که کدوم تيکه رو نپوشي

اون يکي خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره . فهميدم بهت خبر ميدم که بدوني بالاخره به سلامتي عمو شدي يا دايي

راستي حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن. حسن آقا هم طفلکي وقتي داشت زير دريا براي مرحوم پدرش قبرميکند نفس کم آورد و مرد!‌شرمنده

همين ديگه .. خبر جديدي نيست
قربانت .. مادرت

راستي:‌گضنفر جان خواستم برات يه خرده پول پست کنم، ‌ولي وقتي يادم افتاد که ديگه

نوشته شده توسط مهشید | لينک ثابت | موضوع: |
کاربرد بوق در جامعه

 

نوع بوق

معنی

کاربرد - نشانه

۱بوق کوچولو

سلام علیک

احوال پرسی با راننده آشنا

۲بوق

به...خیلی مخلصیم

احوال پرسی با راننده آشنا

۳بوق

کجایی بی وفا

احوال پرس با راننده آشنا

۵۶۹بوق

کجا؟؟؟

ویژه مسافرکشی

بوق بدون وقفه به مدت نیم ساعت

بدو بیا دیر شد

صدا زدن خانم جهت رفتن به مهمانی

بوق بدون وقفه معمولی با آهنگ

دید دید ... دیدید دید!!

جلوی مراکز درمانی هنگام مشاهده ماشین عروس حتی خالی!

نصب بوق قطار روی پیکان

ندارد

نشانه ذوق سرشار راننده

نصب بوق کامیون روی موتور سیکلت

ندارد

نشانه بزرگواری موتور سوار

نصب آژیر بجای بوق

بی بو.. ببو ...

ویژه رانندگانی که عشق پلیس بازی دارند

نصب صدای خروس به جای بوق

قوقولی قوقو...

ویژه روستایی های عزیز که سالهاست از روستا دور مانده اند!!

تیس تیس

ندارد

کلاس بالای راننده

نوشته شده توسط مهشید | لينک ثابت | موضوع: |
اسامي زوجهاي هنرمند ايراني - دوست داري بدوني که با کي ازدواج کرده ؟!

 

نيما فلاح - سحر ولد بيگي
علي دهكري - آفرين چيت ساز
حسن پورشيرازي - مهنار افضلي
حميد سمندريان - هما روستا
محد رضا شريفي نيا - آزيتا حاجيان
علي مصفا - ليلا حاتمي
يوسف مراديان - سار خوئيني ها
مهدي هاشمي - گلاب آدينه
امين حيايي - نيلوفر خوش خلق
بهرام بيضايي - مژده شمسايي
بهزاد فراهاني - فهيمه رحيم نيا
مجيد جعفري - اكرم محمدي
نيما بانكي - ليلي رشيدي
احمد حامد - فاطمه معتمد آريا
جمشيد جهانزاده - فرزانه نشاط خواه
عزيز ساعتي - ميترا محاسني
آتش تقي پور - شهين عليزاده
بهروز بقايي - پرستو گلستاني
رفيع پيتز - آتنه فقيه نصيري
هادي مرزبان - فرزانه كابلي
جلال مقامي - ر فعت هاشم پور
مهرداد شكرابي - عاطفه رضوي
عبدالرضا گنجي - فاطمه گودرزي
فريبرز كامكاري - الهام پاوه نژاد
اصغر همت - افسر اسدي
محمد رحمانيان - مهتاب نصير پور
علي اسيوند - حميرا رياضي
داوود رشيدي - احترام برومند
امين تارخ - منصوره شادمنش
جهانگير كوثري - رخشان بني اعتماد
پيام صابري - زيبا بروفه
بهمن زرين پور - مينا جعفرزاده
پيمان قاسم خاني - بهاره رهنما
امير جعفري - ريما رامين فر
عباس صالحي - رزيتا غفاري
سعيد تهراني - لادن طباطبايي
محمود پاك نيت - مهوش صبر كن
جمشيد آهنگراني - منيژه حكمت
حسن جوهرچي - مهناز بيات
اتيلا پسياني - فاطمه تقوي
حسين عرفاني - شهلا ناظريان
اسماعيل رياحي - شهلا رياحي
شهرام اسدي - لادن مستوفي
محسن مخملباف - مرضيه مشگيني
بهروز افخمي - ناهيد طلوع
فرخ نعمتي - سهيلا رضوي
كيومرث پوراحمد - مهرانه ربي
مير ولي ا.... مدني - رويا تيموريان
فرشيد نوابي - الهام چرخنده
مرحوم فيروز بهجت محمدي - آزيتا لاچيني
معسود جعفري جوزاني - فهيمه سرخابي
نجف دريا بندري - فهيمه راستكار
سروش خليلي - فاطمه دانش زاد
حميد فرخ نژاد - فروزان جليلي فر
غلامرضا آزادي - فريال بهزاد
ابوالفضل جليلي - مريم اشرفي ( عكاس )
محمود كريمي حكاك - ياسمين ملك نصر
بابك نوري - هاله ارجمند كرماني
شاهرخ فروتنيان - افسانه چهره آزاد
فرشيد رحيميان - كتايون رياحي
ناصر هاشمي - سيما تيرانداز

 

نوشته شده توسط مهشید | لينک ثابت | موضوع: |
راهنمای جواد شدن

 راستای اين که هر روزه مشاهده ميکنيم مردم علاقه زيادی به جواد شدن دارند ، اين هم راهنمای جواد شدن يا چگونه جواد شويم
يک عدد پيکان 57 مدل جوادی با لاستيک دور سفيد
نوشتن نامTitanicروی شيشه عقب پيکان 
آهنگ تکنو دابس با صدای بلند
دو تا بلند گوی اضافي در ماشين
نوشتن عبارت : «چون که تکي ... بانمکي» روی صندوق عقب ماشين
پاتوقها : چمن های پارک ساعي و شهربازی
تکه کلامها : هوچيکتيم، کرتيم، و زت زياد
ژل به مقدار زياد و مدل ميکروبي توصيه مي گردد
ماشين مورد علاقه : پيکان آردی « جواد مخفي »

 

نوشته شده توسط مهشید | لينک ثابت | موضوع: |
اين متن را با چه سرعتي مي خوانيد؟

نوشته شده توسط مهشید | لينک ثابت | موضوع: |
شش نکته برای مرد بودن

- سيبيل
2- گردن کلفت
3- شکم در حد حاجي بازاري
4- کلاه شاپو
5- تسبيح شامقصود اصل
6- يک ماشين: حداقل پژو جي‌ال‌ايکس

البته لازم به ذکره که قبلا اين نکات 10تا بوده:
7- غيرت
8- مرام و معرفت
9- لوطي گري
10- صفا و صميميت و عقش (عشق)
که الان، در حال حاضر به خاطر رفاه حال هموطنان عزيز، چندتا از اين شروط دست و پاگير رو حذف کرديم تا اين شرايط در همه جاي ايران قابل استفاده باشه!
 

نوشته شده توسط مهشید | لينک ثابت | موضوع: |
طریقه درست کردن نیمرو

دخترها:
توي ماهيتابه روغن ميريزن
اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توي ماهيتابه ميريزن
چند دقيقه بعد نيمروي آماده رو، نوش‌جان ميكنن

پسرها:
توي كابينت‌هاي بالايي آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن
توي كابينتهاي پاييني دنبال ماهيتابه ميگردن و بالاخره پيداش ميكنن
ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن
توي ماهيتابه روغن ميريزن
توي يخچال دنبال تخم‌مرغ ميگردن
يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
چند تا فحش ميدن
دنبال كبريت ميگردن
با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوي سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره
ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوي ترشي ميداد!)
ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعي ميريزن
تخم‌مرغي كه از روي كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
ميرن سراغ بقالي سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
روغن سوخته رو ميريزن توي سطل و دوباره روغن توي ماهيتابه ميريزن
تخم مرغها رو ميشكنن و توي ماهيتابه ميريزن
دنبال نمكدون ميگردن
نمكدون خالي رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
دنبال كيسه نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
نمكدون رو پر از نمك ميكنن
صداي گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون
نمكدون رو روي ميز ميذارن و محو تماشاي فوتبال ميشن
بوي سوختگي رو استشمام ميكنن و ميدون توي آشپزخونه
چند تا فحش ميدن و تخم مرغهاي سوخته رو توي سطل ميريزن
توي ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
با چنگال فلزي تخم‌مرغها رو هم ميزنن
صداي «گل» رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون
سريع برميگردن توي آشپزخونه
تخم‌مرغهايي كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توي سطل ميريزن
ماهيتابه رو ميندازن توي سينك
دنبال ظرفهاي مسي ميگردن
قابلمه مسي رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم‌مرغ ميريزن
چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
ياد غذا ميفتن و ميدون توي آشپزخونه
روي باقيمانده تخم‌مرغي كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
نمكدون شكسته رو توي سطل ميندازن
قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
با يه پارچه تنظيف، قابلمه رو برميدارن
پارچه رو كه توسط شعله، آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
نيمروي آماده رو جلوي تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن
 

نوشته شده توسط مهشید | لينک ثابت | موضوع: |
چگونه ازدواج کنیم

در راستاي اينكه ازدواج يكي از مواردي است كه امروزه خواب و خيال جوانان پاك و متين شده است، موارد زير جهت اولين گام براي ازدواج توصيه مي شود:

 خواستگاري و روشهاي آن:
چندين روش براي خواستگاري وجود داره.

1- مثل زمان ناصر الدين شاه ننه جون و بي‌بي صغراي معروف و آبجي‌جون و خاله اقدس و عمه كلثوم رو مثل گروه بازرسين سازمان ملل راهي خونه‌هاي مردم كنيم تا دختر بيچاره اونارو با ذره بين كنكاش كنن و هزار و يك عيب روش بذارن و چاي و ميوه‌اي خورده عزم را براي يافتن دختر شاه پريان جزم نمايند. و همينطور هي برن و هي بيان تا يكي رو اونا بپسندن و شما رو ببرن ببينيدش و تموم. خلاص.

2- مثل زمان محمدرضاشاه خودتون راه بيفتين توي خيابوناي خلوت و تا از يكي خوشتون اومد بپريد جلو و خيلي مودبانه باهش آشنا بشيد و بعد دستش رو بگيريد ببريد توي يك كاباره و بعد از شنيدن ترانه‌اي از مرضيه ازش درخواست ازدواج كنيد و اونم يه لبخند شرم گينانه بزنه و بله رو بگه و بعدا اگه دلتون خواست به ماما و پاپا بگين.

3- مثل همين زمان رفتار كنين و برين دانشجو بشين و توي دانشگاه با يكي سر حرف رو باز كنيد و بعد كم‌كم ازش خوشتون بياد و بعد براش نامه بنويسيد و يواشكي بهش بديد و دلتون تاپ تاپ كنه و بعد هم بي‌سروصدا عقد بشين و سر كلاس همش به هم نگاه كنيد.

4- مثل زمان آينده رفتار كنيد و به دوست دخترتون بگين يك نفر براتون پيدا كنه و بعد همراه همون دوست دخترتون يه شاخه گل بخريد و بريد خونه طرف و اگه ازش خوشتون اومد چه بهتر و گرنه واسه اينكه دلش نشكنه حداقل باهاش دوست بشيد.

5- روش خشن‌تري هم هست كه بايد يك شيشه اسيد بخريد و بريد سر راه طرف و تهديدش كنيد كه يا زنتون بشه يا شيشه اسيدو روي خودتون مي‌ريزيد.

ويا اصلا ميشه هيچكدوم ازين دردسرا رو متحمل نشد و مثل آدم، مسير عادي زندگي رو طي كرد.

پيشنهاداتي براي عدم ترشيدگي دوشيزگان محترم:
1- يقه اولين خواستگار رو بچسبيد كه شايد تنها شتر بخت شما باشه.
2- ناز و لفت و ليس رو بذاريد كنار.
3- در معرض ديد باشيد، گذشت اون زمان كه مي‌گفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم كه از آفتاب و از سايه مي رنجم.
4- سن ازدواج رو بيارين پايين، همون 17 يا 18 خوبه. بالاتر كه برين همچين بگي نگي از دهن مي‌افتين.
5- تموم دوست پسراتونو تهديد به ازدواج كنيد، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بكشيد.
6- دعاي باز شدن بخت رو دور گردنتون آويزون كنيد، يه وقت كتابشو دور گردنتون آويزون نكنيد كه گردن لطيفتون كج مي‌شه.
7- پسر‌هاي فاميل بهترين و در دسترس‌ترين طعمه‌ها هستند، رو هوا بقاپيدشون.
8- رو شكل و شمايل ظاهري پسرها زياد حساسيت به خرج نديد، پسرهاي خوشگل، هستن دچار مشكل...!
9- توي اجتماع بر بخوريد، با مردم قاطي شيد، با ننه صغرا و بي‌بي عذرا نشست و برخاست كنيد، همينا هستن كه شادوماد مي‌سازن واستون.
10- يه كم به خودتون برسيد، منظورم آرايش و برداشتن زير ابرو و ريمل و پودر و سايه و كرم شب و روز و ماسك خيار و فر مژه و خط لب و خط چشم و... نيست. حداقل قيافه يه آدم رو داشته باشيد.
11- در پوشش دقت كنيد، لباس چسب و كوتاه فقط آدماي بوالهوس رو دورتون جمع مي كنه، يه پوشش سنگين و اندكي رنگين با حفظ معيارهاي دوماد پسند بهترينه.
12- مهمون كه مياد قايم نشيد، چاي ببريد، پذيرايي كنيد، خلاصه يه چشمه بياين كه بعله ما هم هستيم.
13- سعي كنين از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره كه مامانه بتونه جلوي در و همسايه قر و قميش بياد كه دخترم قربونش برم اينجوريه و اونجوريه...
14- تا مامانه و باباهه مي‌گن دخترمون ديگه وقته عروسيشه مثل لبوي نپخته سرخ نشين و در بريد، در حركات و سكناتتون اين نظر رو تاييد كنيد و دنبالشو بگيريد.
15- بلاخره اگه خداي نكرده مي‌خواين جزو اون يك ميليون و هفت صد هزار دختر بي شوهر نباشيد (تازه اگه همه پسراي اين مملكت دوماد شن، كه نمي شن) هر چي داريد، رو كنيد، منظورم اعضا و جوارحتون نيست منظورم كمالات و هنر مندياتونه.
16- و اينو بگم كه از هيچ دوره زندگيتون به اندازه وقتي كه با نامزد محبوبتون زير سايه درخت توي يه پارك خلوت داريد معاشقه مي كنيد لذت نخواهيد برد، حالا به بعدنش كار ندارم.
17- ...و آخرين توصيه اينكه عوض اينكه توي جريانات عشقي خيابوني و زودگذر غرق بشيد و مثل كبك سرتونو زير برف كنيد يه خورده به فكر زندگي آينده‌تون باشيد و اينقدر از اين دست به اون دست نريد ...
 

نوشته شده توسط مهشید | لينک ثابت | موضوع: |
ويروس عشق

چيزی که توی مملکت اصيل و با فرهنگ ما زياده، چيزی نيست جز عشق و عاشقی.
هرکسی با يه نگاه، يا صدا عاشق مي‌شه و يا بلعکس متنفر مي‌شه!
اصولا گيرنده‌های رمانتيک قلب ما ايرونيا خيلی آنتن دهيش قويه و اتومات و فوری جواب می‌ده.
اونچيزی که اينروزا ما اسمشو گذاشتيم عشق چيزی جز يه ويروس نيست.
ويروسی که از طريق چشم ها، آهنگ صدا، نوشته ها و تصاوير، اصطکاکات و... منتقل ميشه و فوق‌العاده خطرناکه....
وقتی اين ويروس خوشگله وارد تن آدم ميشه يه سری اتفاقاتی به شرح زير صورت مي‌گيره:
1- بالا رفتن دمای بدن (يه چيزی تو مايه‌های تب)
2- افزايش ضربان قلب و اضطراب و هيجان.
3- کم اشتهايي و يا بلعکس.
4- بی تفاوتی نسبت به همه چيز غير از عامل انتقال دهنده ويروس.
5- بی‌خوابی و آبريزش از چشم و گاهی بينی و بعضی موارد از دهان.
6- سردرد، گلو درد، دل درد، درد مواضع ماهيچه‌ای گردن و ستون فقرات و کمر و اجزای وابسته.
7- فلج موضعی مغز و عدم قدرت تصميم‌گيری عقلانی.
8- تمايل شديد به شماره‌گيری تلفنی.
9- تزلزل شخصيتی و افت قدرت اعتماد به نفس و تمايل به مرگ.
10- تمايل به خنديدن يا گريه شديد.
11- افزايش شديد ميل خودکشی.
12- ضعف شديد و کلی دستگاه عمومی بدن.
13- تمايل شديد به خواندن شعر، شنيدن ترانه و دراز کشيدن روی تخت.
14- فوران آه‌های متمادی از ته دل.
15- گيجی، منگی، قاط زدن و ميل زياد به پياده روی.
16- اعتياد به سيگار، ترياک، هرويين، مرفين، کوکايين، کافئين، وازلين، استالين و ...ـئين.
17- فعاليت فوق‌العاده سلول‌های تصوير سازی و تخيل مغز.
18- قاطی کردن شب و روز و ماه و سال و پارکينسون موضعی مخ.
19- نياز شديد به محبت و آب يخ و چای و آب قند.
20- توجه بيشتر به آيينه و وسواس شديد صورتی.
21- تمايل بی‌اندازه به تکيه کردن به يک شخص يا پشتی محکم.
22- خواب روزانه و تغيير هويت شخصی از آدم به جغد و گاهی شغال.
23- مبتلا شدن به بيماريهايي از قبيل مازوخيسم، قانقاريا، کم‌حرفيسم، ورميسم چشمی، کوتاهی قد و وبا!
24- افسردگی و ... مرگ.
همونطور که مشاهده كرديد، اين ويروس شهرام پهرام حاليش نيست. بی‌رحم و نامرده و توی تن هرکی بيفته فيتيله پيچش ميکنه.
اين ويروس هيچ جوری هم درمون نميشه مگه اينکه يه جورای خاصی دوباره به تن کسی که اين ويروس رو منتقل كرده، برگردانده شود!!
القصه... بد درديه اين عشق. شاعر ميگه:
زدست ديده و دل هر دو فرياد / که اين عشق است که ما را داده بر باد
و يا : عشق من منو صدا کن / اين ويروسو از تنم جدا کن(شاعر معاصر گم نام: م. و)
خلاصه... اين از جريان عشق آلوده امروزی که ترکيبيه از شهوت، سکس، ذره هايي از عشق اصيل فراموش شده، تنها گريزی، پولداری، بيکاری، اينترنت، چشم و هم چشمی و....
و اما در اين بيماری هيچوقت انتقال دهنده اوليه ويروس مقصر نيست بلکه اون گيرنده است که يه جورايي خودشو ميندازه توی بدبختی و بيماری عشق.
 

نوشته شده توسط مهشید | لينک ثابت | موضوع: |

ببين

نوشته شده توسط مهشید | لينک ثابت | موضوع: |
به نام پدر ابراهیم حاتمی کیا


تاريخ: 9/12/2006 1:50:00 PM   منبع: بازتاب

فیلم تازه ابراهیم حاتمی‌کیا، تنها کارگردان خسته نشده از سوژه‌‌های جنگی در شرایطی روی پرده آمد که اکران تابستانی سینمای ایران، سرشار از فیلم‌هایی است که به نیت سوژه، تلاش بسياری کرده‌اند.

حاتمی‌کیا این بار هم به سراغ سوژه‌ای جالب از نگاه اجتماعی در سینمای جنگ رفته و نکته ظریفی را مورد توجه قرار داده است. عصر جدیدی از فرزندان ایرانی که نه تنها جنگ را درنمی‌يابند، بلکه به دلایلی، ژست مخالفت با آن را بیشتر می‌پسندند تا تفکر یا بررسی دوباره را.

داستان، محوری امروزی دارد و از یک اردوی دانشجویی آغاز می‌شود که گروهی از دانشجویان رشته باستان‌شناسی در تپه‌های مناطق حفاظت شده جنوب کشور به دنبال عتیقه و زیرخاکی هستند.

شخصیت دختر که همه حوادث با او شکل می‌گیرد، با ارتباطی عاطفی با یکی از هم‌کلاسی‌هایش، بیانگر بر هم خوردن معادله‌های ارتباطی در عصر جدید است و به این بهانه، نفر چهارمی را وارد یک خانواده می‌کند.

در مقابل، پدر، عضوی که داستان را ادامه می‌دهد، بی‌توجه به گذشته و عقاید و به ضرورت زمان و مکان امروزی با موتور سیکلت به قلب بیابان زده تا گنجینه کشف شده خودش را به تنهایی ثبت کند.

در مقابل او، همسرش که محور آینده داستان بوده و حامی ثابت فیلم‌های حاتمی‌کیا است، در جدالی برای اثبات حق نسل دردکشیده‌‌های جنگ به مقابله با یکی از غنیمت‌برده‌‌ها رفته و حتی با برادر خود هم به درگیری می‌رسد.

یکی از شاخص‌های مهمی که یکسان بودن ساختار فیلم‌های حاتمی‌کیا را در ذهن مخاطب کمرنگ می‌کند، بررسی رویدادهای واقعی زندگی مردم در روند داستان است.

او بی‌واسطه و آشکار به سراغ دسته‌ای می‌رود که تنها از جنگ، غنیمت‌های آن و از معنویت، حرف زدنش را یاد گرفته‌اند.

تنوع تصویری این فیلم وابسته به وسواس قدیمی حاتمی‌کیا، فضای جالبی را برای تماشاگر ترسیم می‌کند و باید از دکوپاژ جالب توجه او به نیکی یاد کرد که دو سوی درون و برون جامعه را بی‌واسطه به نمایش می‌گذارد.

اوج فیلم زمانی است که زن در جدال با برادر خود و برای احقاق حق شوهری که نمی‌داند، کجای ایران مشغول به حفاری و اکتشاف است، با مدیری ریاکار که فساد مالی آشکار دارد، ولی به خاطر ظاهر فریبنده‌اش کسی باور نمی‌کند، درگیر می‌شود.

فضای داخل اتاق مدیر مؤسسه خیریه، که نمادی از زندگی و خلوت مدیران ظاهرساز است و عناصر جالبی دارد؛ میز کار پر از شیرینی و میوه و تنقلات، شکم برآمده مدیر مؤسسه، حرف از خدمت برای مردم و جلسه کذایی مدیر که اجازه نمی‌داد کسی با او صحبت عادی کند، همه در مقابل عبارت‌های؛ مال مؤسسه خیریه خوردن ندارد، ما صبح تا شب، جون می‌کنیم که کار خیر کنیم، ما دنبال خدمت به خلق خدا هستیم، چیده شده بود تا تماشاگر متوجه فضایی شود که چرا پدر را مجبور به فرار از شهر کرده است.

در مقابل، وقتی قرار است پدر را بشناسیم، ظاهری تند، زبانی چرب، حوصله‌ای فراوان و شجاعتی وافر را مي‌بينيم که حاضر نیست به همسر و دخترش، واقعیت نوع گرفتن حق خود را بیان کند.

پرویز پرستویی به واقع، هنرنمایی دوباره در این فیلم داشته و بارها در سکانس‌های مختلف، ثابت کرد که هنوز همچون موم در قالب فیلمنامه جای می‌گیرد.

سکانس ثبت معدن به نام خودش در اداره ثبت معادن جنوب، یک روی سکه نقش پدر است که از وجود مادی او حکایت می‌کند.

پدر در تلاش برای فرار از چنگ مدیر مؤسسه خیریه به خاطر احقاق حق خود از سه معدن بزرگ فیروزه و ثبت آنها به نام خودش است، ولی پیشکار و راننده مؤسسه خیریه در به در دنبال او هستند تا او را با شکایتی در دست و مأموری همراه دستگیر کنند.

داستان جنگ مادی و مبارزه با معنویات، زمانی رنگ می‌بازد که پای دختر در همان تپه کذایی روی مین می‌رود و او را با ساق پایی درهم شکسته و خورد شده، راهی بیمارستان می کند.

از این لحظه به بعد، نامزد حبیبه، وارد معرکه می‌شود تا دختر را نجات دهد. وارد شدن پدر به بیمارستان اهواز، اندکی از گذشته اوست؛ جایی که وي بی‌توجه به ماشین مقابل در بیمارستان با موتور به آن می‌زند و بعد بی‌خیال، به درون بیمارستان می‌رود.

مرد عصبی از وانت بیرون می‌پرد و وقتی می‌خواهد با او دست به یقه شود، همه گذشته‌اش به وضعیت حال پدر فیلم گره می‌خورد. دوست قدیمی دوران جنگ، زمانی که می‌فهمد او برای رسیدن به وضعیت دختری که پایش روی مین رفته به این بیمارستان آمده، ناگهان محو می‌شود.

حاتمي‌کیا در بدو ورود پدر حبیبه به بیمارستان، بخش سوم از بیان حرف‌های روزمره را تعریف می‌کند که دختر و پدر روی تخت بیمارستان به هم می‌رسند.

دختر از پدر خواهش می‌كند که پایش قطع نشود، ولی پدر که می‌داند راه نجاتی نیست، تنها به او دلخوشی می‌دهد.

در این میان، زن محور فیلم و مادر حبیبه که متوجه موضوع می‌شود، راهی بیمارستان اهواز شده تا همچنان ستون داستان باشد.

بحث حاشیه‌ای دختر و پدر روی تخت بیمارستان، بیشتر شبیه مانیفست‌های ضدجنگی است که در فضای دانشجویی و دانشگاهی مطرح است و تلاش پدر برای توضیح واقعیت، هیچ تأثیری در تفکر افسانه‌ساز دختر از دفاع و تلاش او ندارد.

بازگشت پدر به جمع دانشجویان و استاد جالب است، چون پدر متوجه می‌شود، پای دخترش روی مینی رفته که به دست دوست خودش که جلوي بیمارستان دیده بود، پاکسازی شده بود!

از این جا پدر وضعیت بحرانی پیدا می‌کند که این بحران با ملاقات دوباره او با حبیبه و به هم خوردن حال دختر به وضعیت بغرنجی می‌رسد، اما باز هم ستاره فیلم‌های حاتمی‌کیا و زن تسلی‌دهنده مشکلات و گرفتاری‌های فیلم‌های او وارد می‌شود. راحله که شباهت زیادی به فاطمه آژانس شیشه‌ای دارد، باز هم برای زنده نگاه داشتن روح پدر در داستان، وارد بیمارستان شده تا به مانند فاطمه در آژانس، مرد به بن بست رسیده را انگیزه معنوی بدهد.

ورود مادر پس از بحث‌های طولانی پدر با پزشک زن بیمارستان است؛ جراحی که آشكار و روراست تبعیض را بیان می‌کند و از گفتن حقایق باكی ندارد. پزشک زن برای بریدن پای حبیبه اجازه می‌خواهد و وقتی با تفکر و تعمق پدر رو‌به‌رو می‌شود، گوشه‌ای از زندگی سخت مردم حاشیه جنگ را بیان می‌کند.

در جایی که او می‌گوید: هجده ساله جنگ تموم شده و هنوز هر روز مجروح روی مین رفته میارن اینجا و ما درمان می‌کنیم، بیمارستان عقب افتاده و بدون امکانات نیست، تا یکی از مرکز حمایت می‌شود، بیمارستان قدیمی است و باید رسوندش تهران!

پزشک زن به صراحت از تلفات متعدد مین‌هایی سخن می‌گوید که عراق آنها را به میراث خود در کنار گنجینه‌‌های این آب و خاک بر جای گذاشت و رفت، تا حالا تلفات روزانه‌ای از مردم عادی بگیرد.
این بیان صریح پزشک زن نمی‌تواند پدر را قانع کند و با حضور راحله، تصمیم به آوردن حبیبه به تهران می‌گیرند.

اما مهم‌ترین واقعه فیلم، زمانی شکل می‌گیرد که پدر از دوست محلی و مسئول پاکسازی مناطق آلوده به مین می‌خواهد به محل حادثه برود. ورود پدر به تپه باستانی، بازگشت او به گذشته است؛ گذشته‌ای که همه چیز در مقاومت در مقابل تجاوز دشمن و معنویت تعریف شده بود.

اما حالا!
تپه شاهد؛ همان تپه‌ای است که پدر، روزگاری برای دفاع از وطن روی آن بوده و وقتی عراق به آن حمله مي‌كند، مجبور به مین‌گذاری روی آن شد. امروز دخترش روی همان مینی می‌رود که پدر کاشته و تا از دست دادن پایش، زمان زیادی ندارد.

گریه و استغاثه پدر به درگاه خدا روی تپه شاهد، شباهت زیادی به گریه سعید در کرخه تا راین دارد، با این تفاوت که سعید به درگاه خدا شکایت می‌برد، ولی این بار پدر به عذر گناهی آمده بود، میان خودش و خدا؛ عذری که بر شکستن عهدی میان خودش با او بود!

گریه‌‌های پدر و التماس او برای گرفتن دو پای خودش به جای یک پای دخترش، از تلخ بودن حقیقتی حکایت دارد که پدر آن را لمس کرده است.

اما این بازگشت پدر به اصل خود روی تپه شاهد و شب عمل پای حبیبه در حالي بود که رئیس مؤسسه خیریه، در به در دنبال اوست تا جایی که در انتقال هوایی حبیبه به تهران در فرودگاه به انتظار وی هستند.

روی دوم سکه شخصیت پدر، زمانی نمایان می‌شود که برای بودن با حبیبه به دل آتش می‌زند. راحله التماس می‌کند که نیاید، چون پلیس او را دستگیر می‌کند، اما مرد پافشاری می‌کند و سرانجام، زن پیروز می‌شود و پدر باز می‌گردد، ولی شوقی که در چشم‌های زن می‌دود، از زنده شدن دوباره پدر و گذشته وی حکایت می‌کند.

پدر دستگیر می‌شود و با مأمور، راهی زندان کلانتری می‌شود تا شبی سخت را در میان زندانیان بگذراند. شبی که او دستگیر شد و به چشم خود دید که هواپیمای حامل همسر و دخترش، بازگشت و مسافران پزشکی خود را پیاده کرد؛ شبی سخت که حتی دوستی‌های دوران جنگ هم به کمک او و دوستش نیامد تا همه چیز به صاف شدن و پاک شدن این خانواده بینجامد.

پدر از معدن گذشت تا پاک شود و وعده بين خود و خدایش را فراموش نکند، دختر از پای خود گذشت تا مرز میان واقعیت و تصور را درک کند و مادر آن‌قدر مقاومت کرد تا برای همیشه پاک بماند.

پای حبیبه قطع شد، قلب راحله مشکلات شوهر را تاب نیاورده و سکته کرد و نامزد حبیبه، عرضه خود را به پدر زن مخالفش نشان داد و پدر، راهی شبی طولانی تا صبح!

آن شب تا صبح، پدر عهد شکن به یاد آورد که روزگاری که پس از جنگ به خیال زندگی، همه چیز را رها کرد تا به دنبال کار خودش بیاید، بذری را کاشت که امروز خود به دست طبیعت، آن را درو می‌کند.

ضرب محکم و آخر فیلم پرقدرت نواخته شد. زمانی که پدر راضی به رضای خدا شد و معدن را به صاحب ریا و تزویر داده و بر مصايب و گرفتاری‌هایش صبر پیشه کرد تا بتواند برای جبران گذشته راهی پیدا کند. زن باز هم در نقش مؤثر خود، شوهر را به رفتن ترغیب کرد تا پدر به مناطقی بازگردد که روزگاری در جنگ و به اجبار مین کاری کرده بود و حالا بايد با گذشت زمان جنگ آن را پاکسازی می‌کرد.

حاتمی‌کیا به خوبی، اشاره‌ای مستقیم به ناهنجاری‌ها و مشکلات پس از جنگ دارد که جامعه ما به خاطر عهدشکنی پدران خود دچار آن شد.

مین‌هایی که می‌توانست خنثی شود، اما با عهدشکنی باقی ماند تا حالا هر کدام زیر پای گروهی منفجر شده و تلفات بگیرد.

او در این فیلم به خوبی اشاره کرد که تأثیر جنگ تنها به روح آن و اثر تجاوزگری دشمن پايان نمی‌يابد و مرثیه جنگ، واقعیت‌هایی است که باید آن را باور کنیم تا برای دیگران قابل لمس باشد.

جدایی نسل جدید و نسل گذشته در عقیده دفاع در برابر تجاوز و بحث‌های ایده‌آل‌گرایانه در نفی رشادت و ایثار در دفاع مقدس، محصول عهدشکنی کسانی است که پس از جنگ، از ماجراهای آن غافل شدند و بدن بیمار این خاک را که هم گنجینه دارد و هم مین، به روزگار و حادثه سپردند.

البته نباید فراموش کرد که حاتمی‌کیا، باز هم در این فیلم، گروه ریاکارهای متنفذ را به خوبی نشان داد تا بين ریاکاران از «کرخه تا راین» و «آژانس شیشه‌ای» تفاوتی نباشد و جسته، گریخته کارگردان به وجود با قدرت و ثروت رسیده آنها اشاره کند.

بیماری که در کنار جنگ پدید آمد و با رفتن جنگ باقی ماند و امروز، نسل جنگ و فرزندان آنها را به کام خود کشیده و با بهانه‌‌های گوناگون، توانسته است بر سریر قدرت و ثروت سوار باشد.

شاید این ایراد به برخی شباهت‌های این فیلم با دیگر اثرهای سینمایی حاتمی‌کیا وارد باشد، اما آنچه بیشتر از ساختار یکسان ارزش دارد، نگاه بیدار به روزگاری است که از پس عهدشکنی خودمان پدید آمده و بس!


نوشته شده توسط مهشید | لينک ثابت | موضوع: |
استقبال از بنیامین در سوئد


     
    «بنيامين بهادري» خواننده مطرح پاپ اين روزهاي ايران، دهم شهريورماه در سوئد كنسرتي برگزار كرد كه با استقبال خوب ايرانيان مقيم سوئد روبه‌رو شد... وي كه به همراه مدير برنامه‌هايش محسن رجب‌پور، مدير شركت ترانه شرقي روانه سوئد شده بود توانست انتظارات اهالي و طرفداران موسيقي در آنجا را برآورده كند...
    رجب‌پور كه همچنان در سوئد به سر مي‌‌برد، دو روز پس از اجراي كنسرت به خبرنگار ما در www.ksabz.net گفت: باور كردنش مشكل بود كه سالن محل برگزاري كنسرت اين چنين پر از جمعيت شود، افسوس خوردم كه اي‌كاش در دو شب اين كنسرت را برگزار مي‌‌كردم، چرا كه عده‌اي از ايرانيان مقيم سوئد نتوانستند در شب كنسرت به علت ازدحام جمعيت از آن ديدن كنند... رجب‌پور مي‌‌گويد: من تجربه برگزاري كنسرت را با گروه آريان در اروپا داشتم، كنسرت‌هايي در برلين، لندن و... اما با آريان زماني به آنجا رفتيم كه چند سال از حضور آريان در موسيقي كشور مي‌‌گذشت و ترانه‌هاي آنان كاملا در بين مردم جاافتاده بود، از طرفي آريان يك كار گروهي بود و ايرانيان خارج از كشور بي‌‌تابي مي‌‌كردند تا اين گروه ايراني را ببينند،‌اما همكاري با بنيامين تفاوت داشت،‌ چرا كه بنيامين يك نفر بود و من دائما پيش از برگزاري كنسرت به خودم مي‌‌گفتم: اگر از بنيامين استقبال نشود، ممكن است با سرخوردگي روبه‌رو شويم،‌اما لحظاتي پيش از آغاز كنسرت، زماني كه سالن پر از جمعيت را ديدم، با تعجب مواجه شدم و كمي جا خوردم... گروه اركستر بنيامين بسيار كاملا بود، به ويژه اين كه «بابك رياحي‌پور» گيتار بيس‌زن معروف ايراني هم در بين اعضاي اركستر به همراه همايون نصيري و نيما وارسته به چشم مي‌‌خورد...
    آنچه در ذيل مي‌‌خوانيد، اخبار حواشي اين كنسرت‌ است كه توسط همكارمان «ماني» از استكهلم برايمان فرستاده شده است.
    
    •جمعيت حاضر در سالن پنج هزار نفر بودند و عده قليلي از آنان را سوئدي‌ها تشكيل مي‌‌دادند.
    
    •گويا ترانه «ديگه مثل تو نداره» جهاني شده است، چرا كه در زمان خواندن آن توسط بنيامين، همه با او همخواني مي‌‌كردند.
    
    •بنيامين با پيراهن نارنجي وارد سن شد، ديگر اعضاي اركستر هم، معمولا پيراهن‌هايي پوشيدند كه به نارنجي و قرمز نزديك بود.
    
    •ترانه «ديگه مثل تو نداره»، به درخواست جمعيت حاضر در سالن دوبار اجرا شد...
    
    •ايرانيان مقيم سوئد پس از برگزاري كنسرت، همه از اجراي آن راضي بودند،‌ آنها گفتند: اميدواريم بازهم خواننده‌هاي كشورمان به اين جا بيايند... چرا كه آنها بهتر مي‌‌خوانند تا خواننده‌هاي لس‌آنجلسي.
    
    •«محمود» يكي از ايرانيان مقيم سوئد مي‌‌گفت: از بس، تبليغات منفي عليه ايران، شدت يافته كه همه فكر مي‌‌كنند، ما كشوري منزوي و گوشه‌گير هستيم،‌كنسرت پاپ «بنيامين» در سوئد نشان داد كه چنين چيزي وجود ندارد و دولت ايران با خواننده‌هاي جوان مشكلي ندارد، اين مسئله را خود سوئدي‌ها درك كردند.
    
    •اخبار شبكه سراسري سوئد، دقايقي را به پخش كنسرت بنيامين پرداخت و براي آنان تعجب‌آور بود كه خواننده‌هاي ايراني در داخل كشور فعاليت مي‌‌كنند.
    
    •حتي روزنامه‌هاي سوئد هم تصاويري از كنسرت بنيامين به چاپ رساندند و نوشته بودند، ما فكر مي‌‌كرديم كه در داخل كشور ايران، فعاليت موسيقي ممنوع است، به ويژه موسيقي پاپ...
    
    •يك سوئدي به نام «يوناس» كه از كنسرت ديدن كرده بود، مي‌‌گفت: من معمولا هرگاه گروه‌هاي سنتي ايران، به مانند استاد شجريان و يا شهرام ناظري در اروپا اجرا دارند مي‌‌روم، چرا كه عاشق موسيقي سنتي ايران هستم و در رابطه با آن تحقيقات زيادي هم به عمل آوردم. از اين رو تصميم گرفتم به كنسرت بنيامين هم بروم، تا پيش از اين فكر مي‌‌كردم كه تنها ايراني‌ها موسيقي سنتي را دنبال مي‌‌كنند، اما پس از ديدن كنسرت، به خصوص تكنوازي نوازندگان آنان، دريافتم كه ايراني‌ها موسيقي‌دانان خوبي هستند، درست مثل ديگر مردمان مشرق زمين...
    
    •بينامين تمامي هشت ترانه‌ كاست اولش را با نام‌هاي عاشق شدم، لكنت، خاطره‌ها، اينم بمونه،‌ يادم مي‌‌آد، بي‌‌اعتنا، من امشب مي‌‌ميرم و... را اجرا كرد،‌ پس از ترانه «ديگه مثل تو نداره»، ترانه لكنت هم شديدا مورد استقبال قرار گرفت...
    
    •«بنيامين» چند ترانه هم از اثر دوم خود كه هنوز روانه بازار نشده را اجرا كرد (گفتني است بنيامين بهادري كه با آلبوم 85 خود سر و صداي بسياري در موسيقي پاپ اجرا كرد، در پاييز امسال آلبوم دومش را كه اين‌بار از 12 قطعه برخوردار است، روانه بازار خواهد كرد، سرعت بنيامين در تهيه كاست دوم بسيار شگفت‌آور است، او مي‌‌گويد سبك و سياق آلبوم جديدم برخلاف آلبوم قبلي‌ام «85» است... همچنين ويدئو كليپ «دنيا ديگه مثل تو نداره» هم ساخته شد، گفتني است اين كليپ را عليرضا اميني كارگردان فيلم‌هايي چون «دانه‌هاي ريز برف و...» ساخته و در آن بنيامين خود به بازي پرداخت).
    
    •محسن رجب‌پور مي‌‌گفت: استقبال از بنيامين به حدي بود، كه بر آن شدم در ديگر كشورهاي اروپايي هم كنسرت برگزار كنم.
    
    •گفتني است، از ديگر كشورهاي اروپايي هم به مانند آلمان، نروژ، دانمارك و... عده‌اي از ايرانيان براي ديدن كنسرت بنيامين به استكهلم آمدند.
    
    
    

    
    

    
    

    
    

    
    

نوشته شده توسط مهشید | لينک ثابت | موضوع: |

نوشته شده توسط مهشید | لينک ثابت | موضوع: |
حتما نظر بدین

نوشته شده توسط مهشید | لينک ثابت | موضوع: |
حتما نظر بدین

نوشته شده توسط مهشید | لينک ثابت | موضوع: |
حتما نظر بدین

نوشته شده توسط مهشید | لينک ثابت | موضوع: |

نوشته شده توسط مهشید | لينک ثابت | موضوع: |
زندگی نامه مهدی سلوکی

مهدي فرزند دوم یک خانواده ی ۴ نفره است.

يک برادر بزرگتر از خودش به نام محمد داردکه او هم در عرصه ي هنر فعاليت ميکند.

پدرش تهراني است و ليسانس الکترونيک داردو سرهنگ نيروی هوايي است و

مهدی از نظر قيافه به پدرش شبيه است.

 مادرش ديپلمه و خانه دار است و اصلیت اراکی دارد.

مهدی به دلیل شغل پدرش در جلفای اصفهان  به دنيا امدو تا ۴ سالگی در انجا زندگی میکردند.

اسم "مهدی" را پدربزرگش به دليل علاقه اي که به امام زمان (عج) داشت روی او گذاشت.

دوران ابتدايي را در مدرسه اي در نارمک و راهنمايي را در مدرسه ي شهيد فهميده و

دبيرستان را در مدرسه ي مالك اشتر گذراند در ( رشته ي گرافيک) .

ورزشهاي تکواندو . پينگ پنگ. فوتبال (دروازه بان). اسکي.شنا. بدنسازي و ....

تجربه کسب کرده است و هم اکنون در تيم فرياد هنرمندان فعاليت دارد.

از سال 76 وارد عرصه ي بازيگري شد و در کليپ گنجشک و ماه بازي کرد .

بعد از اون دربرنامه های نيم رخ . اسم رمز. اقاي رئيس جمهور . طعم جواني .

 اميد هاي ايران. با بچه هاي ايران . پلک . پاتک و .....در نقش مجري يا مجري بازيگر و

در سريالهاي چراغهاي خاموش .روشنايي دشت.درخت سيب . بوي غريب پاييز.

تب سرد .باجناقها .غريبانه و در فيلم گلهاي شب بو بازي کرد.

او غير از بازيگري در زمينه ي نقاشي به سبک رئال و سورئال نيز مهارت دارد و

 تا کنون چند بار با دوستان نمايشگاه نقاشي بر پا کرده اند .

 شغلهاي ديگري را غير از بازيگري به طور جدي دنبال نکرده ولي مدتي

 با برادرش دفتر مونتاژ فيلم داشتند مدتي هم کارهاي تبليغاتي در زمينه ي

 حضور چهره هاي مشهور در مجالس و مراسم شرکت هاي بزرگ انجام ميدادند .

او در نواختن گيتار مهارت دارد و در کلاسهاي اواز نيز شرکت کرده است .

در تابستان 84 دوران سربازي را تمام کرد .

بدقولي از خصوصيات منفي  و مهرباني و خوش اخلاقي از خصوصيات مثبت اوست .

اولين قرارداري که بست ماهیانه 100هزار تومان بود.

بعد از پخش چراغهاي خاموش شايعه اي مبني بر فوت مهدي سر زبانها افتاد که

باعث محبوبيت بيشتر او نزد مردم شد.

هنوز منشا اين شايعه فاش نشده و کسي جز من ان را نميداند.

مدتي با دختري به نام ساحل امان پور  نامزد بود ولي به دلايل شخصي از هم جدا شدند

 

و اما بشنويد ماجراي بازيگر شدنش را:

در هنرستان دوستي داشت كه يك سال از او بزرگتر بود روزي در كلاس

 مشغول شيطنت بود كه دوستش بهش گفت دوست داری بازيگر بشي؟

مهدي هم  خيلي راحت بهش گفت نه اما دوستش اصرار كرد و

ادرسی به او داد تا  براي دادن تست به انجا بره اما مهدي نرفت.

چند روز بعد همان كارگرداني كه قرار بود مهدي بره به دفترش اومد

مدرسه شون اما مهدي اون روز مدرسه نبود خلاصه بعد از رفت و امد زياد

بالاخره  وقتي مهدي رو ديد با صداي بلند گفت من فقط همين پسر رو ميخوام .

قبل از مهدي 300 نفر تست داده بودند و از بين اونها 15 نفر كانديد شده بودند ولي وقتي

اون كارگردان مهدي رو ديد با يك نگاه فهميد كه مهدي ميتونه از عهده ي اون نقش بر بياد.

 البته ناگفته نمونه كه اولياي مدرسه هم به خاطر شيطنت ها و نقش بازي كردن هاي

 مهدي قبلا مهدي رو به اون كارگردان معرفي كرده بودند .

كاظم بلوچي هم با ديدن عكس مهدي اون رو براي بازي تو نقش بهزاد انتخاب كرد 

نوشته شده توسط مهشید | لينک ثابت | موضوع: |

     از شب گذشته سريال نرگس وارد مرحله تازه اي شد. عوامل توليد کننده اين سريال، ستاره اسکندري را جايگزين پوپك گلدره بازيگر نقش اول اين سريال کردند . پوپك گلدره بعلت تصادف در حالت کما در بيمارستان مهر بستري بود و مي بايست راه او را همکاران ديگرش ادامه مي دادند. پوپك از بين ما رفت اما خاطره او جاري است و نرگس به راه خود ادامه داد. به همين مناسبت به خاطر آخرين حضور وي خبر يک امروز را به گزارش تصويري از اين سريال (نرگس ) اختصاص داده ايم.
    
    
    

    
    

    
    

    
    

    
    

    
    

    
    

    
    

    
    

    
    هدهد.... پوپک ...نرگس.... جاي تو در اين سريال و سريالهاي ديگر خاليست. جاي تو در ميان هنرمندان وطن خاليست . تورفتي اما... اما، هنوز در ميان ما ياد و خاطره و هنرتو جاريست . تو در ميان ما هستي . در اشکهاو خنده هاي ما هنگام پخش سريال نرگس . تو زنده اي . براي همه ما . دريا طوفاني مي شود ...... آرام مي گيرد ...... اما هرگز نمي ميرد. روحت شاد و يادت گرامي باد .
    

نوشته شده توسط مهشید | لينک ثابت | موضوع: |
عاطفه نوري: نقش «شوكت» را بسيار دوست دارم


    
    بازيگر نقش «نسرين»، اين شخصيت را واقعي‌تر و چند بعدي‌تر نسبت به ديگر شخصيت‌هاي سريال «نرگس» عنوان كرد و گفت:‌ اين شخصيت مابه‌ازاي خارجي زيادي دارد و به راحتي مي‌توان آن را درك كرد و تلاش مي‌كند خود را از سطحي كه در آن است بالا بكشد.
    
    عاطفه نوري در گفت‌وگو با ايسنا، با اشاره به ريتم كند سريال معتقد است: سريال «نرگس» مي‌توانست صحيح‌تر و با ريتم سريعتر از اين باشد.
    
    اين بازيگر ‌با بيان اين كه مردم در پخش هر شب سريال به آن عادت كرده و گاهي كاستي‌ها را نمي‌بينند گفت: شايد اگر اين سريال هفته‌اي يكبار پخش مي‌شد،‌ اين قدر مخاطبان را جذب نمي‌كرد.
    
    وي با بيان اين مطلب كه همه‌ي بازيگران اين مجموعه تمام تلاش خود را براي ارائه بازي خوب كرده‌اند گفت: بازي حسن پورشيرازي در نقش «شوكت» در اين سريال را بسيار دوست دارم.
    
    اين بازيگر با بيان اين مطلب كه «ستاره اسكندري» و «پوپك گلدره» به لحاظ ظاهر و نوع بازي هيچ شباهتي با يكديگر ندارند گفت:‌ ستاره اسكندري با توانايي خود نرگس جديدي خلق كرد كه شايد شباهتي به نرگس پيشين نداشت. اما به هر حال نرگس بود و همين مساله ارتباط را ميسر مي‌كرد.
    
    عاطفه نوري در پايان به ايسنا گفت: با ورود ستاره اسكندري بازي من هم به تبع بازي نقش مقابل متفاوت شده است. 
    

نوشته شده توسط مهشید | لينک ثابت | موضوع: |
مهدي فخيم‌زاده: در ساخت «‌بي صدا» به خط قرمزها نزديك نمي‌شوم


    
    مهدي فخيم‌زاده سريال «بي‌صدا» را برخوردار از طنز موقعيت مي‌داند و در پاسخ به اين پرسش ايسنا كه تا چه اندازه مي‌توان در فيلم‌ها و سريال‌ها با پليس شوخي كرد، گفت: هنوز درجامعه ما آمادگي شوخي با پليس وجود ندارد. گرچه گاهي اوقات شاهد شوخي با پليس بوده‌ايم اما اين شوخي‌ها چندان جذاب نبوده‌اند.
    
    اين كارگردان در گفت‌وگو با ايسنا، با بيان اين كه در سريال « بي‌صدا» تمايل چنداني به شوخي با پليس ندارد، افزود: لحظات طنزي كه دراين سريال وجود دارد، از جنس موقعيت است و به هيچ وجه در اين لحظات با پليسي شوخي نمي‌شود. در خود داستان و در ارتباط با آدم‌هاي ديگر قصه لحظاتي به وجود مي‌آيد كه از طنز موقعيت برخوردار است.
    
    به گفته‌ي كارگردان «بي‌صدا» تصويربرداري اين سريال 6 ماه به طول مي‌انجامد كه تا كنون يك ماه و نيم آن به پايان رسيده است. وي زمان پخش اين سريال را نيز پاييز امسال اعلام كرد.

    
    فخيم‌زاده در پاسخ به پرسشي درباره‌ي تاثيرات كمبود بودجه سازمان صدا و سيما بر پروژه «بي‌صدا»، خاطرنشان كرد: كار دولتي است و كارهاي دولتي همواره با پس و پيش‌هايي همراه بوده‌اند. به هر حال اين بروكراسي كما بيش مشكلاتي را به همراه دارد، اما اين مشكلات چندان نبوده‌اند كه بر روند ساخت تاثير بگذارد.
    
    فخيم‌زاده به اين پرسش ايسنا كه آيا همزمان با تصويربرداري، نگارش سريال «بي صدا» را نيز انجام مي‌دهد، پاسخ منفي داد و افزود: در سريال‌سازي چنين مساله‌اي امكان ندارد. فيلمنامه الان حاضر است و دست عوامل داده‌ايم تا بدانند چگونه كار كنند. البته فيلمنامه در حين ساخت مشمول تغييراتي خواهد شد كه جزيي خواهد بود.
    
    كارگردان «بي صدا» در پاسخ به اين پرسش كه آيا سريال «بي صدا» خط قرمزهاي موجود را شكسته يا به آن نزديك شده است، گفت: من از اين قبيل كارها انجام نمي‌دهم؛ چرا كه چنين جسارت‌هايي ممكن است به عدم نمايش سريال يا حذف صحنه‌هايي از كار منجر شود. بنابراين تا آن جا كه ممكن است سوژه را به گونه‌اي انتخاب مي‌كنم كه به خط قرمزها نزديك نشوم.
    
     درباره‌ي تشابه «بي صدا» و «حس سوم»‌متذكر شد: بي‌صدا هيچ ربطي به حس سوم ندارد. «حس سوم» ابتدا قرار بود در قالب دو سري ساخته شود تا هنگامي كه پخش سري نخست در اسفند 84 به پايان رسيد، پخش سري دوم از ارديبهشت ماه آغاز شود. اتفاقاتي به وقوع پيوست كه ساخت سري دوم را به تاخير انداخت و پس از آن با سازمان صدا و سيما صحبت كردم كه اجازه دهيد، سري دوم ساخته نشود؛ چرا كه پخش سري جديد «حس سوم» آن هم پس از يك سال به هيچ وجه جذاب نيست. بنابراين تصميم گرفتيم سريال جديدي به نام «بي‌صدا» را كه هيچ ارتباطي هم با «حس سوم» ندارد، بسازيم.
    
    وي در پاسخ به پرسش ايسنا درباره‌ي تفاوت‌هايي كه در تعداد قسمت‌هاي سريال «بي صدا» عنوان مي‌شود، يادآور شد: اگر قرار بود سريالي «بي‌صدا» اپيزوديك ساخته شود، از ابتدا قسمت آن را نمي‌توان دقيق عنوان كرد. «ولايت عشق» نيز ابتدا قرار بود در قالب 20 قسمت ساخته شود اما در نهايت تعداد قسمت‌هاي آن به 30 قسمت رسيد.
    
    قرارداد اوليه «خواب و بيدار» نيز ابتدا 15 قسمت بود، اما اين سريال در قالب 20 قسمت پخش شد. از چگونگي قصه و آن چه هم اينك پيش مي‌رود احساس مي‌كنم «بي‌صدا» نيز در قالب 10 تا 13 قسمت ساخته شود.
    
    فخيم‌زاده در پايان درباره‌ي بر عهده گرفتن تهيه‌كنندگي سريال «بي‌صدا» پس از وقفه‌اي كه در ساخت اين مجموعه پيش آمد، خاطرنشان كرد: پذيرفتن تهيه‌كنندگي «بي‌صدا» در شرايطي كه كارگرداني و بازيگري اين سريال را نيز بر عهده دارم، كار چندان آساني نبود. البته از قبل از انقلاب اسلامي، تهيه‌كنندگي را تجربه كرده‌ام. پس از انقلاب و تا سال 66 نيز هر چه فيلم ساختم مانند «‌تشريفات» و «مسافران مهتاب» و «فرار» تهيه‌كنندگي را خودم بر عهده داشتم.
    
    از سال 66 تهيه‌كنندگي را به تدريج كنار گذاشتم از ساخت «همسر» ديگر اين كار را انجام ندادم. «بي صدا» نيز با مشكلاتي روبه‌رو شد كه مجبور شدم تهيه‌كنندگي آن را بر عهده بگيرم وگرنه چندان تمايلي نداشتم. 
    

نوشته شده توسط مهشید | لينک ثابت | موضوع: |
ستاره اسكندري:تلويزيون از سينما شريف‌تر است

    
    چند روز تمام از خودم مي‌پرسيدم در مقدمه مصاحبه ستاره اسكندري چه چيزي بايد بنويسم تا اين‌كه سيروس مقدم (كارگردان مجموعه تلويزيوني نرگس) در برنامه‌اي كه به (وداع) پوپك گلدره اختصاص داشت آن جمله را گفت؛ (نقش نرگس زنانه بود اما قبول بازيگري به جاي پوپك خيلي مردانگي مي‌خواست)به نظرم بهترين تعبير براي كار بزرگي كه ستاره اسكندري انجام داد همين است.

    واژه و عبارت بهتري پيدا نكردم. خانم اسكندري با وجود اين‌كه مي‌دانست احتمال دارد مردم احساس ناخوشايندي نسبت به جانشين پوپك داشته باشند، نقش نيمه تمام او را پذيرفت تا دوست و همكار از دست رفته‌اش 36 شب (جان) داشته باشد.
    ستاره اسكندري متولد 1353 است. او دانشجوي رشته مترجمي زبان بود اما به خاطر مشغله كاري در تئاتر از ادامه تحصيل انصراف داد. كارش را از تئاتر آغاز كرد و با مجموعه تلويزيوني خانه شماره 13 به تلويزيون راه يافت. او در مجموعه‌هاي ماه مهربان، ايستگاه، حامي و مسافر ري نيز براي تلويزيون به ايفاي نقش پرداخت و دو فيلم هم بازي كرد كه هنوز به نمايش در نيامده است.
    دومين بازيگر نقش نرگس، هم‌اكنون متاهل و ساكن منطقه سعادت آباد است. او در سال 79 جايزه بهترين بازيگر زن جشنواره تئاتر فجر را نيز به خود اختصاص داد.
    _ چه اتفاقي افتاد كه بازي در نقش نرگس را پذيرفتيد. حتما مي‌دانستيد اين كار ريسك زيادي دارد و ممكن است مورد قبول مردم واقع نشود؟
    اسكندري: اول كه تلفني گفتند قبول نكردم به خيلي‌هاي ديگر هم گفته بودند. يكي دو نفري كه پذيرفتند شرط گذاشتند كه كار بايد از اول فيلمبرداري شود اما گروه اصرار داشتند 36 قسمت كار پوپك حفظ شود. وقتي با من حضوري صحبت كردند و شرايط را توضيح دادند به خاطر پوپك قبول كردم. نمي‌خواهم بگويم نمي‌ترسيدم اما بعضي تصميمات را يك دفعه مي‌گيريد و بايد پايش بايستيد.
    _ موقع فيلمبرداري با مشكل خاصي مواجه نشديد؟
    اسكندري: همه سعي مي‌كردند شرايط ايده‌آل را برايم به وجود آورند به هر حال يك كار خاص بود. بقيه بازيگران و عوامل مي‌دانستند در چه وضعيت سختي قرار دارم به همين دليل بيشتر فضاي همكاري و همدلي پيش آمده بود و من به دردسر نيفتادم.
    _ پشيمان نيستيد؟
    اسكندري: نه! به هيچ وجه.
    _ خيلي‌ها مي‌گويند چون بازيگر تئاتر هستيد اين كار را قبول كرديد.
    اسكندري: نمي‌دانم. شايد، تئاتر روح آدم را صيقل مي‌دهد. من بازيگري را به خاطر تئاتر دوست دارم. نمي‌توانم بگويم اين مسئله چقدر تاثيرگذار بود.
    _ تئاتر چه فرقي با تلويزيون و سينما دارد؟
    اسكندري: من عاشق طبيعت، معنويت، تفكر، شور و احساس هستم و همه اينها را در تئاتر پيدا كردم اما وضعيت تلويزيون و سينما فرق مي‌كند.
    _ پس چرا در مجموعه‌هاي تلويزيوني بازي مي‌كنيد؟
    اسكندري: براي امرار معاش، با پول تئاتر نمي‌شود زندگي كرد. بعد از چند سال كار در تئاتر اين نكته را فهميدم.
    _ درآمد كارهاي تلويزيوني چطور است؟
    اسكندري: آن هم زياد تعريفي ندارد اما از تئاتر بهتر است. بازيگران تلويزيون عموما دستمزد متوسط و معقولي دارند، نه آنقدر كه پولدار شوند. خود من همين الان مستاجر هستم.
    _ كار كردن در سازمان صدا و سيما شرايط ويژه‌اي دارد؟

    اسكندري: من كارمند سازمان نيستم. بيشتر كارهايي كه انجام دادم تهيه‌كننده خصوصي داشتند. تنها مواردي كه وارد سازمان شدم مربوط به سه كار كودك بود. شرايط چندان دشواري هم نداشت، فقط مقنعه سرم مي‌كردم.
    _فكر مي‌كنيد رويكرد جديد تلويزيون در پخش مجموعه‌هاي نود قسمتي جدي به جاي طنز تا چه اندازه درست است؟
    اسكندري: با توجه به فشار زيادي كه از جهات مختلف روي مردم است اگر من تصميم‌گيرنده بودم برنامه‌ها را به اين سمت سوق نمي‌دادم و نمي‌گذاشتم مردم غمگين‌تر شوند البته طنز مطلق هم به آن شكلي كه وجود داشت چنگي به دل نمي‌زند، بايد يك تعادلي در اين ميان برقرار شود.
    _ اما مجموعه نرگس موفق بود.
    اسكندري: در اين موفقيت عوامل زيادي تاثيرگذار بود. فيلمنامه خيلي خوب، بازي‌هاي قابل قبول، حركت‌هاي به جاي دوربين و خيلي چيزهاي ديگر اما اين نكته را هم در نظر بگيريد كه اين اولين مجموعه هر شبي بود و اگر قرار باشد مردم چند تا از اين برنامه‌هاي پرغم و غصه ببينند ممكن است اعصابشان به هم بريزد.
    _ موفق‌ترين برنامه تلويزيوني سال‌هاي اخير از نگاه شما چه بود؟
    اسكندري: برنامه‌هاي خوب كم نداشتيم ولي شخصا برنامه‌هاي تحليل و نقد فيلم مثل سينما‌يك را مي‌پسندم.
    _ فكر مي‌كنيد چرا در گزارش‌هايي كه از رسانه ملي پخش مي‌شود همه همان چيزي را مي‌گويند كه گزارشگر دوست دارد بشنود. به عنوان مثال چرا وقتي درباره انرژي هسته‌اي گزارش مردمي پخش مي‌شود همه با آن موافق هستند؟
    اسكندري: اين خاصيت فرهنگي ماست. ما ايراني‌ها عموما مي‌خواهيم مطلوب ديگران باشيم. زياد به فرديت، ايمان و اعتقاد نداريم. من سعي مي‌كنم با اين ويژگي در خودم مبارزه كنم ولي به هرحال اين طوري است. زياد نمي‌شود به مردم ايراد گرفت. تغيير فرهنگ زمان مي‌برد.
    _ يعني دليلش اين نيست كه نظرات مخالف پخش نمي‌شود؟
    اسكندري: ممكن است آن وسط دو نفر هم حرفي بزنند كه پخش نشود اما عامل عمده همان است كه گفتم. شما خيلي بدبينانه به موضوع نگاه مي‌كنيد. تازه من معتقدم چند سال است تلويزيون خيلي واقعي‌تر به مسائل مي‌پردازد.
    _ بيشتر توضيح مي‌دهيد لطفا؟
    اسكندري: در اين چند سال مسائل تلخ هم نشان داده مي‌شود. به معضلات مي‌پردازند، قبلا فقط مي‌گفتند همه چيز خوب است، مگر مي‌شود هيچ ايرادي نباشد و همه چيز همه وقت خوب پيش مي‌رفت. مردم آن نگاه بيش از حد خوش‌بينانه را نمي‌پذيرفتند و خود شما در كوچه و بازار نظراتشان را مي‌شنيديد اما حالا بعضي دردها و مشكلات نشان داده مي‌شود هر چند ممكن است از بين نرود.
    _ پس احتمالا با فقر خانوادگي نرگس و مشكلاتش كه اين خانواده با آن دست به گريبان هستند موافقيد؟
    اسكندري: فقر، بخشي از واقعيت جامعه ايران است. چرا نبايد نشان داده شود؟اتفاقا در اين سريال سعي شده آن فقر، زياد زننده نباشد. به عنوان مثال خانه بزرگي كه در آن زندگي مي‌‌كنند به خاطر زيبايي‌هاي بصري‌اش انتخاب شده و گرنه من و شما مي‌‌دانيم كه اين فقر مي‌‌تواند خيلي زشت‌تر باشد و خانواده‌اي را فلج كند. در واقع تمهيداتي انديشيده شده تا توي ذوق مردم نخورد.

    _بعد از رياست جمهوري آقاي احمدي‌نژاد شما تغييري در سياستهاي تلويزيون احساس نكرديد؟ محدوديت‌ها بيشتر نشد؟
    اسكندري: من چيز خاصي نديدم. يك‌سري چيزها هست كه قبلا هم بود مثلا الان برنامه‌هاي ما مقايسه مي‌‌شود با سينما. در سينما اوضاع كاملا فرق مي‌ كند علاوه بر بحث حجاب موضوعاتي كه انتخاب مي‌‌شود تقريبا آزاد است. پرداخت‌ها فرق مي‌‌كند. حرف‌هايي زده مي‌‌شود كه در تلويزيون نمي‌‌شنويد و اين‌ها جذابيت سينما را افزايش مي‌‌دهد؛ به همين دليل گلايه‌هايي وجود دارد و بعضي‌ها از محدوديت‌ها ناراضي‌اند.
    _ به طور كلي تغيير سياست‌هاي دولتي را در وضعيت <هنر> موثر مي‌‌دانيد؟
    اسكندري: صددرصد. ما همه چيزمان دولتي است. وقتي رييس‌جمهور عوض مي‌‌شود، وزير ارشاد هم عوض مي‌‌شود. رييس مركز هنرهاي نمايشي و رييس تئاتر شهر و خيلي‌هاي ديگر هم عوض مي‌‌شوند بعد نگرش اين‌هاست كه در هنر جاري مي‌‌شود. ما كه تئاتر و تلويزيون خصوصي نداريم. همه